
درسهاي عاشورا از نگاه مقام معظم رهبري (مدظله العالي)
در مباحث مربوط به عاشورا سه بحث عمده وجود دارد: يكي بحث علل و انگيزههاي قيام امام حسين عليهالسلام است... بحث دوم بحث درسهاي عاشورا است... بحث سوم درباره عبرتهاي عاشورا است، عاشورا به غير از درس، يك صحنه عبرت است. بايد انسان در اين صحنه نگاه كند تا عبرت بگيرد.
مقام معظم رهبري، با انديشهاي ژرف و دانشي وسيع، درسها، پيامها و عبرتهايي از مدرسهي عاشورا مطرح نموده و جان تشنهي شنوندگان را از درسهاي سازنده و الهام آفرين عاشورا سيراب مينمايد.
نوآوري، طراوت بيان، خلوص، عامل بودن و زمان آگاهي سبب گشته، دُرهاي صيد شده از آموزههاي عاشورايي زير نور خورشيد آگاهي بدرخشند، چشمها را خيره كرده و از جان بر آمده بر جان نشينند.
در دوران سياه ستم شاهي، كه اختناق يزيدي نفسها را در سينهها حبس كرده بود و ضرورت مبارزهاي حسيني از هر جهت احساس ميشد، در مراسم تاسوعا و عاشوراي حسيني از سويي غبار تحريف از چهرهي مكتب عاشورا ميزدايد و از ديگر سو پيام عاشورا را چنان ترسيم مينمايد كه راه مبارزه را روشن و فروخفتگان را بيدار و عاشقان كربلا را به آنجا ميبرد كه چون ياران امام حسين عليهالسلام نه از خيل دشمن ميترسند و نه از قساوت قساوت پيشگان هراسي به خود راه ميدهند.
لطفا براي ادامه ،به ادامه مطلب برويد!!!!!
درسهاي عاشورا از نگاه مقام معظم رهبري (مدظله العالي) در مباحث مربوط به عاشورا سه بحث عمده وجود دارد: يكي بحث علل و انگيزههاي قيام امام حسين عليهالسلام است... بحث دوم بحث درسهاي عاشورا است... بحث سوم درباره عبرتهاي عاشورا است، عاشورا به غير از درس، يك صحنه عبرت است. بايد انسان در اين صحنه نگاه كند تا عبرت بگيرد. مقام معظم رهبري، با انديشهاي ژرف و دانشي وسيع، درسها، پيامها و عبرتهايي از مدرسهي عاشورا مطرح نموده و جان تشنهي شنوندگان را از درسهاي سازنده و الهام آفرين عاشورا سيراب مينمايد. عبرت نخست لازم است كه مفهوم عبرت را توضيح دهيم. عبرتهاي عاشورا از مهمترين آموزهها و تعاليم عاشورا، در طول ساليان دراز و قرنهاي متمادي، عبرت آموزي اين واقعهي غمبار تاريخي است و بايد اذعان داشت مهمتر از درسهاي عاشورا عبرتهاي عاشوراست.11 درسهاي عاشورا راه درمان را نشان ميدهد و عبرتها راه پيشگيري را، انديشههاي فعّال و ذهنهاي هوشيار از مشاهدهي كربلا و پديد آمدن اين حادثهي بزرگ و دردناك، در تاريخ صدر اسلام، به عبرتها و چرايي ايجاد آن ميرسند كه براي انسانهاي كوتاه بين، گرفتار در قالبها قابل دسترسي نميباشد، زيرا آنها حوادث را تا ريشههاي آن نميتوانند پي جويي كنند. حضرت آية اللّه خامنهاي با طرح سؤالي ذهنها را به عبرتهاي عاشورا و اعماق ريشههاي آن ميبرد: چرايي پيدايش حادثهي عاشورا تغييراتي در خواص جامعه در جستجوي ريشهي ارتجاع جامعه و ماجراهاي بعد از رحلت پيامبر صلياللهعليهوآله و ضعف تدريجي جامعهي اسلامي، بار مسؤوليت اين گناه نابخشودني را بردوش آن دسته از نخبگان طرفدار حق و فرزندان انقلاب مييابند كه در پي كسب امتيازات دنيوي برآمدهاند و در لغزشگاه دنياطلبي، شهوت پرستي، مقام خواهي و مظاهر زندگي دنيا و ماديات لغزيدهاند و ساده لوحان ناآگاه را نيز به دنبال خود كشاندهاند: دگرديسي فكري در عوام و چهرهي عوام، كه پيروند و در پي انحراف نخبگان و خواص، آنها نيز به انحراف كشيده ميشوند را چنين معرفي مينمايند: مسؤوليت خواص و عوام ويژگي اثرپذيري عوام از خواص بار مسؤوليت خواص را سنگينتر ميكند. اين كه در منابع اسلامي آمده كه: اذا فسد العالِم فسد العالَم»، آنگاه كه عالِم فاسد شود، جهان فاسد ميشود، معطوف به همين ويژگي است. عملكرد خواص در صدر اسلام در بررسي زمينههاي انحراف جامعهي اسلامي، كه سبب شد حادثهي كربلا براي نجات اسلام پديد آيد، به عملكرد خواص ميرسيم. به حوادث بعد از رحلت پيامبر صلياللهعليهوآله كه نگاه ميكنيم، از اوّلين حادثه كه ماجراي سقيفه بود تا صف بندي سپاه كوفه در برابر امام حسين عليهالسلام ، ميبينيم اين قشر از جامعه كه تحت عنوان اصحاب در صدر اسلام شناخته شدند، در عمل به وظايف خود، كه بيان حقايق در مواقع لازم و طرفداري عملي از حق بود، كوتاهي كردهاند. عوامل سقوط خواص و عوام مهمترين مطلب در عبرتها شناخت عوامل سقوط و لغزش خواص است. با توجه به جايگاه آنها در ميان مردم، لغزش آنها سبب لغزش عوام خواهد شد. مقام معظم رهبري رؤس اين عوامل را در چند چيز معرفي نمايند: نقش خواص در پيدايش حادثهي كربلا در تاريخ اسلام بدترين شكل عملكرد خواص را در حادثهي عاشورا مشاهده ميكنيم. آنها پس از مرگ معاويه، با علم به اينكه يزيد لياقت رهبري جامعهي اسلامي را ندارد، از امام حسين عليهالسلام براي بيعت دعوت كردند به كوفه بيايد تا در ركاب آن حضرت با يزيديان نبرد كنند. در مرحله نخست به كمك آنها گروه زيادي از مردم كوفه با نمايندهي آن حضرت، مسلم بن عقيل، بيعت كردند. اما در پي توطئههاي بني اميه و احساس خطر از جانب شام و ترس و وحشتي كه عبيداللّه زياد به وجود آورد، صحنه را ترك كردند. رهبر معظم انقلاب در توضيح گوشهاي از عملكرد خواص در اين برههي حساس از تاريخ اسلام چنين ميفرمايد: پينوشتها منابع:انديشه حوزه 
نوآوري، طراوت بيان، خلوص، عامل بودن و زمان آگاهي سبب گشته، دُرهاي صيد شده از آموزههاي عاشورايي زير نور خورشيد آگاهي بدرخشند، چشمها را خيره كرده و از جان بر آمده بر جان نشينند.
در دوران سياه ستم شاهي، كه اختناق يزيدي نفسها را در سينهها حبس كرده بود و ضرورت مبارزهاي حسيني از هر جهت احساس ميشد، در مراسم تاسوعا و عاشوراي حسيني از سويي غبار تحريف از چهرهي مكتب عاشورا ميزدايد و از ديگر سو پيام عاشورا را چنان ترسيم مينمايد كه راه مبارزه را روشن و فروخفتگان را بيدار و عاشقان كربلا را به آنجا ميبرد كه چون ياران امام حسين عليهالسلام نه از خيل دشمن ميترسند و نه از قساوت قساوت پيشگان هراسي به خود راه ميدهند.
پس از به بارنشستن آموزههاي حسيني در مقطعي از زمان و پيروزي اعجاب برانگيز انقلاب اسلامي ايران، اين آموزهها و درسها در قالبي ديگر، به صورتي متين و راهگشا مطرح ميشوند و راه زيستن را به پيروان نهضت حسيني، با تكيه بر آموزههاي عاشورا ميآموزد. در طول جنگ تحميلي كه درسهاي عاشورا و نهضت حسيني اوج يافته و الهام بخش ملتي بزرگ و حماسه آفرين ميگردد، در خطابهها و تحليلهايي استوار، درس ايمان، فداكاري، ايثار، شهادتطلبي، بصيرت، دشمنشناسي، مقاومت و صبر را فرا روي نسل انقلاب ايران ميگشايد.
اين درسها اثري شگرف در مردان و زنان اين مرز و بوم به جاي مينهد كه خود از آن چنين ميگويند:
در شب هفتم يكي از برادران شهيد در اهواز شركت كردم. ميان اين جوانها حتي مردان ميان سال، وقتي نگاه بر چهرهي آنها ميكردم با همهي دل احساس ميكردم كه دارم شهداي كربلا را زنده در مقابل خود ميبينم. اين حماسه آفرينان جهان امروز، اين كساني كه حاضرند گرسنگي بكشند و مقاومت بكنند و اما آنچه را كه به نظرشان خلاف رضاي خداست انجام ندهند.1
و مشاهدات خود از شهادتطلبي، بزرگترين درس عاشورا در آن شرايط سرنوشت ساز، را اين گونه ترسيم ميكند:
وقتي ملتي حرفي ندارد كه شهيد بدهد و شهيد بشود، هيچ قدرتي در مقابل او تاب مقاومت نخواهد آورد.2
ملت ايران با فراگرفتن همين درسها، در صحنههاي گوناگون مبارزه، در جبهههاي مقاومت و ايثار و در ساير ميدانها، حماسه آفريدند و صحنههايي افتخارآميز و ماندني در تاريخ شكوهمند ايران اسلامي ايجاد نمودند.
سرانجام در پرتو اين مقاومتها، رشادتها، ايثارها و جانفشانيها، نظام مقدس جمهوري اسلامي به درختي تنومند و سترگ، كه از بادها و طوفانها باكي نداشت، تبديل گرديد. همهي اينها به بركت درسهاي به يادماندني و مكرر عاشورا بود كه در ايران زمزمه گرديده و به الگوي بي نظير مقاومت بدل شد. عبرتهاي عاشورا سازندهترين گزينه است كه ره آوردي گرانسنگ را در پي دارد. با توجه به عبرتهاست كه ميتوان از تكرار تاريخ و سلطهي جباران و منافقان جلوگيري كرد. بدين روي به تبيين اين بخش از رهنمودهاي رهبر فرزانهي انقلاب ميپردازيم.
عبرت اسم نوع از مصدر عبور، به معناي گذر از آب و مانند آن و يا اسم مصدر از اعتبار است.
كاربرد عبرت در جايي است كه از امر قابل مشاهدهاي، به امري غير قابل مشاهده دست يابيم،3 به گونهاي كه بتوانيم براي شناخت آن به امر مشاهدهاستدلال كنيم.
عبرت از حوادث تاريخي يعني عبور از ظاهر آنها و دست يافتن به پيامي كه در درونشان نهفته است و رسيدن به سنتهاي حاكم بر تاريخ و به كار بستن آنها، به عبارت ديگر عبرت يعني تجربهي تاريخ و دست يافتن به آگاهيهايي كه حوادث تاريخ از آن حكايت ميكند.
گرچه جوامع بشري در ادوار مختلف و اقوام گوناگون ويژگيهايي مختص به خود را دارند، ولي در اصول كلي و بنيادي به نقاط مشتركي ميرسند كه از آن به سنن تاريخي و قوانين حاكم بر آن ياد ميشود. خداوند در قرآن به همين قوانين اشاره مينمايد:
«قد خلت من قبلكم سُنَنٌ فسيروُا فِي الأرض فانظروُا كيف كان عاقبة المكذبينَ»4 پيش از شما ملتهايي با روشها و طريقههايي بودهاند؛ در زمين گردش كنيد، بنگريد سرانجام آنها كه وعدههاي خدا را تكذيب كردند چه شد؟
و به عبرت و پند گرفتن از تاريخ و تأمل در زندگي پيشينيان براي كشف سنن حاكم بر تاريخ ارشاد ميفرمايد:
«لقد كان في قصصهم عبرة لاُولِي الألباب»5 در سرگذشت ايشان براي صاحبان خرد (خردمندان) عبرت است.
مقام معظم رهبري به همين تأكيد و سفارش مينمايد:
«قرآن به ما ميگويد كه از گذشته تاريخ درس بگيريد. حالا ممكن است بعضيها بنشينند، فلسفه بافي كنند كه گذشته براي امروز نميتواند سرمشق باشد. اين حرفها را بعضيها ميگويند. ميخواهند اينها را با شيوههاي فلسفي ـ به خيال خودشان ـ درست كنند، نميتوانند! كاري به آنها نداريم. قرآن صادق مصّدق است و ما را به عبرت گرفتن از تاريخ دعوت ميكند.»6
در خصوص حادثهي كربلا و نهضت امام حسين عليهالسلام عبرتگيري به چه معنا است؟ رهبر انقلاب معناي عبرتگيري از عاشورا را چنين تصوير مينمايد:
«عاشورا به غير از درس، يك صحنه عبرت است. بايد انسان در اين صحنه نگاه كند تا عبرت بگيرد. يعني چه عبرت بگيرد؟ يعني خود را با آن وضعيت مقايسه كند، بفهمد در چه حال و وضعيتي است. چه چيز او را تهديد ميكند و چه چيز براي او لازم است. اين را عبرت ميگويند. يعني شما از جادهاي عبور كرديد، يك اتومبيلي را ديديد كه واژگون شده يا تصادف كرده و آسيب ديده است، مچاله شده وسرنشينانش نابود شدهاند، ميايستيد و نگاه ميكنيد، براي اينكه عبرت بگيريد. معلوم شود كه چه جور سرعت و حركتي، چه جور رانندگياي به اين وضعيت منتهي ميشود. اين هم نوع ديگري درس است. اما درس از راه عبرتگيري.»7
اين رويكرد به عاشورا بيشتر وقتي ثمر بخش است كه حاكميت اسلامي در جامعه به وجود آمده باشد و عوامل قهقرايي كه به صورت سلولهاي فاسد و مفسد در آمدهاند از درون جامعه شروع به فعاليت كنند. هدف اين است كه چهرهي اين عوامل ترسيم شود تا نحوهي عملكرد آنها شناخته شود و براي جلوگيري از تكرار تاريخ و از ميان رفتن ثمرهي مجاهدتها، فعاليت آنها در نطفه خفه شود.
رهبر انقلاب عبرتها را در همين راستا ارزيابي ميفرمايند:
«در مباحث مربوط به عاشورا سه بحث عمده وجود دارد: يكي بحث علل و انگيزههاي قيام امام حسين عليهالسلام است... بحث دوم بحث درسهاي عاشورا است... بحث سوم درباره عبرتهاي عاشورا است، كه چند سال قبل از اين، ما اين مسأله را مطرح كرديم كه عاشورا غير از درسها، عبرتهايي هم دارد. بحث عبرتهاي عاشورا مخصوص زماني است كه اسلام حاكميت داشته باشد. حداقل اين است كه بگوييم عمدهي اين بحث مخصوص به اين زمان است، يعني زمان ما و كشور ما، كه عبرت بگيريم.»8
پندآموزي و عبرتگيري از هر حادثهاي به ميزان اهميت آن حادثه و آثار آن در حيات اجتماعي انسان، در طول تاريخ، بستگي دارد. بعد از واقعهي بعثت خاتم پيغمبران، حادثهاي به عظمت و آثار عاشورا در جهت احياي بعثت و در نتيجه تأثير در زندگي بشر پديد نيامده.
اولاً حادثه را بايد فهميد كه چقدر بزرگ است، تا دنبال عللش بگرديم. كسي نگويد كه حادثهي عاشورا، بالاخره كشتاري بود و چند نفر را كشتند. همان طور كه همهي ما در زيارت عاشورا ميخوانيم: «لقد عظمت الرزيّه و جلت و عظمت المصيبه»؛ مصيبت خيلي بزرگ است. «رزيّه»، يعني حادثهي بسيار بزرگ. اين حادثه، خيلي عظيم است. فاجعه، خيلي تكان دهنده و بي نظير است.»9
عظمت حادثه را وقتي بهتر درك خواهيم كرد كه شخصيت امام حسين عليهالسلام را بشناسيم. او در كودكي محبوب پيامبر بود و آن حضرت او را سيد شباب اهلجنت ناميد و در دوران جواني مورد احترام همگان بود. در علم و فضيلت و بزرگواري، همچون برادرش امام حسن عليهالسلام ، مانند خورشيد، در ميان مسلمانان، ميدرخشيد.10
«در بخش پيدايش حادثهي عاشورا، چرايي رخداد حادثه مهم است. اتفاقي كه افتاده است، در صدر اسلام است. من يك وقت گفتم12 كه جا دارد اگر ملت اسلام فكر كند كه چرا پنجاه سال بعد از وفات پيغمبر صلياللهعليهوآله كار كشور اسلامي به جايي رسيده باشد كه همين مردم مسلمان، از وزيرشان، اميرشان، سردارشان، عالمشان، قاضي شان و قاري شان در كوفه و كربلا جمع بشوند و جگر گوشهي همين پيغمبر را با آن وضع فجيع به خاك و خون بكشند!؟ آدم بايد به فكر فرو برود كه چرا اين طور شد؟13
از آنجا كه انقلاب اسلامي ايران را در همهي مراحل الگو گرفته از نهضت حسيني ميدانند انگيزهي طرح اين سؤال را يك درس عملي معرّفي مينمايد:
«من ميگويم چه شد كه كار به اينجا رسيد؟ چرا امت اسلامي كه آن قدر نسبت به جزئيات احكام اسلامي و آيات قرآني دقت داشت، در يك چنين قضيهي واضحي، اين قدر دچار غفلت و سستي و سهل انگاري بشود كه چنين فاجعهاي به وجود بيايد؟
اين مسأله انسان را نگران ميكند. مگرما از جامعهي زمان پيغمبر و اميرالمؤمنين قرصتر و محكمتريم؟ چه كار كنيم كه آن طور نشود؟»14
در عبرتهاي عاشورا سخن از ارتجاع جامعه است، سخن از انحرافي است كه هدف بعثت را از ميان ميبرد، سخن از سرنوشتي است كه به سراغ همهي اديان گذشته و پيامبران آمد و كتاب آنها را تحريف و آئيين آنها را بي خاصيت و بلكه در جهت اهداف دشمنان نبوّت قرار داد. سخن از خطري است كه قرآن از آن چنين ياد ميكند:
محمد صلياللهعليهوآله نيست مگر رسول و پيامبري. پيش از او نيز پيامبراني بودند. آيا اگر او در گذشت يا شهيد شد شما به عقب برگشته و به جاهليت خود رجوع ميكنيد؟ هر كه از مسير برگردد به خدا ضرر نخواهد رسانيد. خداوند جزاي نيك به شاكران عطا خواهد كرد.15
سخن از سقوط ارزشهاست، سخن از گردابي است كه همه چيز را به كام خود فرو ميبرد و فرزندان راستين انقلاب را به قتلگاه ميبرد. گرچه سبط پيامبر و سيد شباب اهل جنت باشد. رهبر معظم انقلاب ميفرمايد:
«حالا عبرت كجاست؟ عبرت اين جاست كه چه كار كنيم جامعه آن گونه نشود. ما بايد بفهميم كه آن جا چه شد كه جامعه به اينجا رسيد.»16
«وقتي خواص طرفدار حق در يك جامعه ـ با اكثريت قاطعشان ـ آن چنان ميشوند كه دنياي خودشان برايشان اهميت پيدا ميكند، از ترس جان، از ترس از دست دادن مال و از دست دادن مقام و پست، از ترس منفور شدن و تنهاماندن، حاضر ميشوند حاكميت باطل را قبول بكنند و در مقابل باطل نميايستند و از حق طرفداري نميكنند و جانشان را به خطر نمياندازند ـ وقتي اين طور شد ـ اوّلش با شهادت حسين بن علي با آن وضع آغار ميشود، آخرش هم به بني اميه و شاخهي مرواني و بعد بني عباس و بعد از بني عباس هم، سلسلهي سلاطين در دنياي اسلام تا امروز ميرسد.»17
منشأ انحراف جامعه، انحراف و سقوط گروه اندك اما تأثيرگذاري است كه خواص ناميده ميشوند. در معرفي چهرهي خواص كه همان برگزيدگان و نقش آفرينان هستند چنين ميفرمايند:
«خواص كساني هستند كه از روي فكر و فهميدگي و آگاهي تصميمگيري ميكنند، يك راهي را ميشناسند و دنبال آن راه حركت ميكنند. وقتي عملي انجام ميدهند، موضعگيري ميكنند، راهي را انتخاب ميكنند، از روي فكر و تحليل است، ميفهمند و تصميم ميگيرند و عمل ميكنند.»18
«عوام كساني هستند كه وقتي جو به يكي سمتي ميرود اينها هم ميروند، تحليل ندارند. يك وقت مردم ميگويند زنده باد، اين هم نگاه ميكند و ميگويد زنده باد، يك وقتي مردم ميگويند مرده باد. اينها دنبال اين نيستند كه ببينند چه راهي درست است، چه حركتي صحيح است، بفهمند، بسنجند، تحليل كنند، درك كنند.»19
با برداشت از سورهي مباركهي حمد، در تبيين صراط مستقيم و مصداقي كه براي مغضوب و ضالّين آمده، ويژگي خواص و عوام را استفاده ميكنند:
كساني كه نعمت داده شدهاند دو گونهاند: يك عده كساني كه وقتي نعمت الهي را دريافت كردند، نميگذارند كه خداي متعال بر آنها غضب كند، و نميگذارند گمراه بشوند. اينها همانهايي هستند كه شما ميگوييد خدايا ما را به راه اينها هدايت كن.
«غير المغضوب عليهم»، با تعبير علمي و ادبيش، براي «الذّين انعمت عليهم» صفت است. صفت «الذّين» اين است كه «غير المغضوب عليهم و لاالضالين»؛ آن كساني كه مورد نعمت قرار گرفتند امام ديگر مورد غضب قرار نگرفتند، «ولاالضالين»، گمراه هم نشوند. يك دسته هم كساني هستند كه خدا به آنها نعمت داد، اما نعمت خدا را تبديل كردند و خراب نمودند، لذا مورد غضب قرار گرفتند، يا دنبال آنها راه افتادند، لذا گمراه شدند. البته در روايات ما دارد كه «المغضوب عليهم» مراد يهودند، كه اين، بيان مصداق است، چون يهود تا زمان حضرت عيسي، با حضرت موسي و جانشينانش، عالما و عامدا مبارزه كردند.
«ضالين» نصاري هستند، چون نصاري گمراه شدند. وضع مسيحيت اين گونه بود كه از اوّل گمراه شدند ـ حالا لااقل اكثريتشان اين طور بودند ـ اما مردم مسلمان نعمت پيدا كردند. اين نعمت به سمت «المغضوب عليهم» و «الضّالين» ميرفت. لذا وقتي امام حسين عليهالسلام به شهادت رسيد، در روايتي از امام صادق عليهالسلام نقل شده است كه فرمود: فلمّا ان قتل الحسين (صلوات اللّه عليه) اشتد غضب اللّه تعالي علي اهل الأرض20 وقتي امام حسين كشته شد غضب خدا درباره مردم شديد شد. معصوم است ديگر، بنابراين، جامعهي مورد نعمت الهي، به سمت غضب سير ميكند، اين سير را بايد ديد. خيلي مهم است، خيلي سخت است، خيلي دقت لازم دارد. حالا خواصي كه گمراه شدند شايد «مغضوب عليهم» باشند، عوام شايد «الضالين» باشند.»21
«بزرگترين گناه انسانهاي ممتاز و برجسته، اگر انحرافي از آنها سر بزند اين است كه انحراف آنها موجب انحراف بسياري از مردم ميشود. وقتي ديدند سدها شكست، وقتي ديدند كارها بر خلاف آنچه كه زبانها ميگويد، جريان دارد، و برخلاف آنچه كه از پيامبر صلياللهعليهوآله نقل ميشود، رفتار ميگردد، آنها هم آن طرف حركت ميكنند.22
سرنوشت عوام بستگي به شرايطي دارد كه در آن زندگي ميكنند و چون سرنوشت چيزي نيست كه بتوان نسبت به آن بي تفاوت بود بايد مواظب بود جزو عوام نباشيم:
«يك عده عوام اند، تصميمگيري ندارند. به شانس عوام بستگي دارد، اگر تصادفا در زماني قرار گرفت كه امامي سركار است ـ مثل امام اميرالمؤمنين عليهالسلام يمثل امام راحل (ره) ما ـ كه اينها را به سمت بهشت ميبرد، خوب، اين هم به ضرب دست خوبان، رانده خواهد شد و انشاء اللّه به بهشت ميرود. اگر اتفاقا طوري شد كه در زماني قرار گرفت كه «وجعلناهم ائمة يدعون الي النار»، «الم تر الي الدين بدلوا نعمت اللّه كُفرا و احلّوا قومهم دارالبوار جهنّم يصلونها و بئس القرار»، اگر در يك چنين زماني قرار گرفت، به سمت جهنم خواهد رفت. پس بايد مواظب باشيد جزو عوام نباشيد».23
از ديدگاه مقام معظم رهبري معيار تمايز خواص از عوام، بصيرت است. آنچه سبب ميشود انسان در اين تقسيم بندي جزو خواص قرار بگيرد، روشن بيني، روشن دلي و بصيرت است. اگر اين نبود جزو عوام خواهد بود:
«نميگويم جزو عوام نباشيد يعني بايد حتما برويد تحصيلات عاليه بكنيد. نه! گفتم كه معناي عوام اين نيست. اي بسا كساني كه تحصيلات عاليه هم كردند و جزو عوامند، اي بسا كساني تحصيلات ديني هم كردند و جزو عوامند، اي بسا كساني كه فقيرند يا غني اند و جزو عوامند. عوام بودن، دست من و شماست. بايد مواظب باشيم عوام نباشيم، يعني هر كاري ميكنيم از روي بصيرت باشد. آن كسي كه از روي بصيرت كار نميكند عوام است. لذا ميبينيد قرآن دربارهي پيغمبر ميفرمايد: «أدعو الي اللّه علي بصيرة اَنَا وَ مَنِ ابتعني» يعني من و پيروانم با بصيرت عمل ميكنيم و دعوت ميكنيم و پيش ميرويم. پس اوّل ببينيد جزو آن گروه عواميد يانه. اگر جزو گروه عواميد به سرعت خودتان را از گروه عوام خارج كنيد. سعي كنيد قدرت تحليل پيدا كنيد، تشخيص بدهيد، معرفت پيدا كنيد.»24
و اما ما جراهاي بعد از رحلت پيامبر. چه شد كه در اين پنجاه سال جامعهي اسلامي از آن حالت به اين حالت برگشت؟ اين اصل قضيه است، كه متن تاريخ را هم بايستي در اين جا نگاه كرد. البته بنايي كه پيامبر گذاشته بود، بنايي نبود كه به همين زودي خراب شود، لذا در اوايل بعد از رحلت پيامبر كه شما نگاه ميكنيد همه چيز غير از همين مسأله وصايت ـ سرجاي خودش است، عدالت خوبي هست، ذكر خوبي هست، عبوديت خوبي هست. اگر كسي به تركيب كلّي جامعهي اسلامي در آن سالهاي اوّل نگاه كند، ميبيند كه علي الظاهر چيزي به قهقرا نرفته است. البته گاهي چيزهايي پيش ميآمد، اما ظواهر، همان پايه گذاري و شالوده ريزي پيامبر را نشان ميدهد. ولي اين وضع باقي نميماند. هر چه بگذرد جامعهي اسلامي به تدريج به طرف ضعف و تهي شدن پيش ميرود.25
آغاز سقوط خواص در تاريخ اسلام و خشت اوّل اين بناي انحطاط با رحلت پيامبر صلياللهعليهوآله فاصلهي زيادي ندارد:
«دوران لغزيدن خواصِ طرفدار حق، از حدود هفت، هشت سال بعد از رحلت پيغمبر شروع شد. اصلاً به مسألهي خلافت كاري ندارم. مسألهي خلافت جداست. كار به اين جريان دارم. اين جريان، جريان بسيار خطرناكي است! همهي قضايا، از هفت، هشت سال بعد از رحلت پيغمبر شروع شد. اوّلش هم از اين جا شروع شد كه گفتند: نميشود كه سابقه دارهاي اسلام ـ كساني كه جنگهاي زمان پيغمبر را كردند، صحابه و ياران پيغمبر ـ با مردم ديگر يكسان باشند! اينها بايد يك امتيازاتي داشته باشند! به اينها امتيازات داده شد ـ امتيازات مالي از بيت المال ـ اين، خشت اوّل بود. حركتهاي انحرافي اين طوري است، از نقطهي كمي آغاز ميشود، بعدا همين طور هر قدمي، قدم بعدي را سرعت بيشتري ميبخشد. انحرافها از همين جا شروع شد تا به دوران عثمان رسيد ـ اواسط دوران عثمان ـ در دوران خليفهي سوّم، وضعيت اين گونه شد كه برجستگان صحابهي پيغمبر، جزو بزرگترين سرمايه دارهاي زمان خودشان شدند! توجه ميكنيد! يعني همين صحابهي عالي مقام كه اسم هايشان معروف است ـ طلحه، زبير، سعدبن ابي وقاص و امثال آنها ـ از بزرگان كه هر كدامشان يك كتاب قطور سابقهي افتخارات در بدر و حنين و جاهاي ديگر داشتند، اينها جزو سرمايه دارهاي درجه اوّل اسلام شدند.»26
1) دور شدن از ياد خدا و پيروي از شهوات
«ما بايد بفهميم بر سر آن جامعه چه بلايي آمد كه سر بريده حسين بن علي عليهالسلام ـ آقازادهي اوّل شخص دنياي اسلام و پسر خليفهي مسلمين، پسر علي بن ابي طالب ـ در همان شهري كه پدر او بر مسند خلافت مينشسته است، گردانده بشود و آب از آب تكان نخورد! ازهمان شهر افرادي به كربلا بيايند، او و اصحابش را با لب تشنه به شهادت برسانند و حرم امير المؤمنين را به اسارت بگيرند!
در اين زمينه حرف زياد است من يك آيه از قرآن را در پاسخ به اين سؤال مطرح ميكنم. قرآن جواب ما را داده است. آن درد را قرآن به مسلمين معرفي ميكند. آن آيه اين است كه ميفرمايد: «فَخلف من بعد هم خلف اضاعُوا الصلوة و اتّبعوا الشهوات فسوف يلقون غيا»27
عوامل اصلي اين گمراهي و انحراف عمومي دو چيز است: يكي دور شدن از ذكر خدا كه مظهر آن نماز است فراموش كردن خدا و معنويت، حساب معنويت را از زندگي جدا كردن، توجّه و ذكر و دعا و توسّل و طلب از خداي متعال و توكل به خدا و محاسبات خدايي را از زندگي كنار گذاشتن و دوم «واتّبعوا الشهوات» دنبال شهوترانيها رفتن، دنبال هوسها رفتن و در يك جمله دنياطلبي، به فكر جمع آوري ثروت، مال و التذاد به شهوات دنيا افتادن. اينها را اصل دانستن و آرمانها را فراموش كردن.»28
2) دنياطلبي:
«يكي از چيزهايي كه عامل اصلي چنين قضيهاي شد، اين بود كه رواج دنياطلبي و فساد و فحشا، غيرت ديني و حساسيت مسؤوليت ايمان را گرفت. اين كه ما روي مسألهي فساد و فحشا و مبارزه و نهي از منكر و اين چيزها تكيه ميكنيم، علت عمدهاش اين است كه جامعه را تخدير ميكند. همان مدينهاي كه اوّلين پايگاه تشكيل حكومت اسلامي بود بعد از اندك مدتي، به مركز بهترين موسيقيدانها و آوازه خوانها و معروفترين رقاصها تبديل ميشود، تاجايي كه وقتي در دربار شام ميخواستند بهترين مغنيان راخبر بكنند، از مدينه آوازه خوان و نوازنده ميآوردند.»29
3) بي تفاوتي پيروان حق:
بي توجهي و بي تفاوتي پيروان حق نسبت به سرنوشت دنياي اسلام را عامل ديگر معرفي ميفرمايند:
«عامل ديگري كه وضع را به آنجا رسانيد و انسان در زندگي ائمه عليهالسلام اين معنا را مشاهده ميكند، اين بود كه پيروان حق كه ستونهاي آن اساس واقعي بناي ولايت و تشيع محسوب ميشدند، از سرنوشت دنياي اسلام اعراض كردند و نسبت به آن، بي توجه شدند و به سرنوشت دنياي اسلام، اهميت نميدادند. بعضيها، مدتي مقداري تحمّس و شور نشان دادند كه حكام سختگيري كردند، مثل قضيهي هجوم به مدينه در زمان يزيد كه اينها عليه يزيد سر و صدايي به راه انداختند، او هم آدم ظالمي را فرستاد و اينها را قتل عام كرد. اين گروه هم، همه چيز را به كلي كنار گذاشتند و مسائل را فراموش كردند... كار دو جناح حق و باطل كه با هم مبارزه ميكنند و به يكديگر ضربه ميزنند، بديهي است. همچنان كه جناح حق به باطل ضربه ميزند. باطل هم به حق ضربه ميزند، اين ضربه تبادل پيدا ميكند و آن وقتي سرنوشت معلوم ميشود كه يكي از اين دو جناح خسته شود و هر كه زودتر خسته شد، او شكست را قبول كرده است.»30
4) ترس:
يكي از عوامل بازگشت انسانهاي ضعيف از مسير حق ترس است. در واقعهي كربلا همين عامل سبب شد كه مسلم بن عقيل در كوفه تنها بماند. رهبر معظم انقلاب ميفرمايد:
«كاري كه ابن زياد كرد، يك عده از همين خواص را بين مردم فرستاد كه مردم را بترسانند، مادرها و پدرها را، تا بگويند با چه كسي ميجنگيد؟ چرا ميجنگيد؟ برگرديد، پدرتان را در ميآورند، اينها يزيدند، اينها ابن زيادند، اينها بني اميهاند و اينها چه دارند، پول دارند، شمشير دارند، تازيانه دارند، ولي آنها چيزي ندارند. مردم را ترساندند، به مرور همه متفرق شدند. آخرشب، وقت نماز عشا، هيچ كس همراه حضرت مسلم نبود، هيچ كس!»31
«خوب، چرا چنين شد؟! من كه نگاه ميكنم، ميبينم خواص مقصرند! همين خواص طرفدار حق مقصرند! بعضي از اين خواص طرفدار حق، در نهايت بدي عمل كردند! مثل شريح قاضي! شريح كه جزو بني اميه نبود. كسي بود كه ميفهميد حق باكيست! ميفهميد اوضاع از چه قرار است! وقتي هاني بن عروة را به زندان انداختند و سر و رويش را مجروح كردند، سربازان و افراد قبيلهاش اطراف قصر عبيد اللّه زياد را گرفتند. ابن زياد ترسيد! آنها ميگفتند كه هاني را كشتيد. ابن زياد به شريح قاضي گفت: برو ببين هاني زنده است، برو به اينها بگو زنده است. شريح آمد، ديد كه هاني بن عروة زنده است، اما مجروح است. هاني بن عروة گفت: اي مسلمانها، اين چه وضعي است! (خطاب به شريح) پس قوم من چه شدند؟ مردند؟ چرا سراغ من نيامدند؟ چرا نميآيند مرا از اينجا نجات بدهند؟! شريح قاضي گفت: ميخواستم بروم و اين حرفهاي هاني را به همين كساني كه اطراف دارالاماره را گرفتهاند، بگويم، اما افسوس كه جاسوس عبيد اللّه، آن جا ايستاده بود! جرأت نكردم يعني چه؟ يعني همين كه ما ميگوييم ترجيح دنيا بر دين. شايد اگر شريح، همين يك كار را انجام ميداد، تاريخ عوض ميشد.»32
كوتاهي خواص سبب شد كه تاريخ به نفع بني اميه رقم بخورد. حركت نا به جاي آنها به خاطر ترجيح دنيا بر دين و ترس از كشته شدن موجب شهادت مسلم بن عقيل گرديد:
«اگر خواص مسلم را تنها نميگذاشتند مثلاً صد نفر ميشدند، اين صد نفر اطراف مسلم را ميگرفتند، به خانهي يكي از آنها ميآمدند و ميايستادند، دفاع ميكردند، مسلم تنها هم كه بود وقتي ميخواستند او را دستگير كنند، چندين ساعت طول كشيد! چندين بار حمله كردند مسلم به تنهايي همهي سربازان ابن زياد را ـ همان عدهاي كه آمده بودند ـ پس زد اگر صد نفر مرد با او بودند، مگر ميتوانستند او را بگيرند؟! باز هم اطرافشان جمع ميشدند.»33
به همين جهت است كه حادثهي عاشورا، دستمايه و ملقمهاي از عملكرد خواص تلقي ميگردد، چنان كه امام حسين عليهالسلام در مصاحبهها، بيانيهها و خطابههاي بين راه از مكه تا كربلا، به اين نكات اشاره فرموده و پس از مشخص شدن كامل وضعيت، مسؤوليت امر را متوجه خواص ساخته است.
انقلاب اسلامي ايرانو عبرتهاي عاشورا
هر تحليلگر منصفي در ريشه يابي انقلاب اسلامي ايران، عنصر فرهنگ ديني را اگر تنها انگيزه انقلاب مردم ايران معرّفي نكند، حداقل اساسيترين و پررنگترين خواهد دانست. رهبر انقلاب، كه با اشاره او همه چيز رقم ميخورد، مجتهد عارف و فقيه وارستهاي بود كه جز حرف دين و ايمان و اسلام از او شنيده نشد. كانون انقلاب مساجد، مظهر اسلام و پرستش بود. شعارهاي انحرافي يا اصلاً جايگاهي نداشت و يا بمحض اين كه عرض اندام ميكرد در موج حركت ديني و شعارهاي مذهبي رنگ ميباخت و محو ميگرديد.
«واسيلي توراجيف. كارشناس سياسي نشريه آسيا و آفريقايي (رموز) در كتابي كه حاوي مقالات جمعي از متفكران روسي پيرامون انقلاب اسلامي ايران است مينويسد: اعتقاد به دين الهي در كليه برهههاي انقلاب اسلامي ايران اصل برتري است كه مانع ريشه دواندن خواستههاي نفساني در تغييرات اجتماعي جامعه اسلامي ميگردد.34
اين فرهنگ ديني كه زيربناي انقلاب اسلامي ايران است، رنگ عاشورائي و حسيني دارد. از محرم شروع ميشود و در قتلگاه جنگ تحميلي و شهادتهاي حسيني وار، به اوج خود ميرسد. شعار عاشورائي هيهات منا الذّله از سپيددم انقلاب تا امروز كه با شعار ما اهل كوفه نيستيم علي تنها بماند پيوند خورده پر معناترين و زيباترين شعار است كه با فشارها و دشمنيهاي روزافزون استكبار جهاني روز به روز زندهتر و كارآتر ميشود.
«اگر ما پيام امام حسين را زنده نگه ميداريم، اگر نام امام حسين عليهالسلام را بزرگ ميشماريم، اگر اين نهضت را حادثه عظيم انساني در طول تاريخ ميدانيم و براي آن ارج مينهيم براي اين است كه ياد آوري اين حادثه به ما كمك خواهد كرد كه حركت كنيم و جلو برويم و انگشت اشاره امام حسين عليهالسلام را تعقيب كنيم و به لطف خدا به آن هدفها برسيم و ملت ايران انشاء اللّه خواهد رسيد.»35
انقلاب اسلامي ايران كه سبب شد اسلام دوباره تجديد حيات يابد و ارزشهاي الهي در جامعه حاكم گردد در تداومش عبرتهاي عاشورا را فراروي خود دارد.
«خيلي خوب اگر اين ارزشها را نگه داشتيد، نظام امامت باقي ميماند. آن وقت امثال امام حسين بن علي عليهالسلام ديگر به مذبح برده نميشوند. اما اگر ارزشها را از دست داديم چه؟ اگر روحيه بسيجي را از دست داديم چه؟ اگر به جاي توجه به تكليف و وظيفه و آرمان الهي، به فكر تجملات شخصي خودمان افتاديم چه؟ اگر جوان بسيجي، مؤمن و با اخلاص را ـ كه هيچ نميخواهد جز اينكه يك ميداني باشد كه در راه خدا مجاهدت كند ـ در انزوا انداختيم و آن آدم پُر رويِ افزون خواه پرتوقع بي صفايي معنويت را مسلط كرديم چه؟ همه چيز دگرگون خواهد شد. اگر در صدر اسلام بين رحلت نبي اكرم و شهادت جگرگوشهاش، پنجاه سال فاصله پيدا كرد، در روزگار ما ممكن است اين فاصله خيلي سريعتر بشود و زودتر از اين حرفها فضيلتها و صاحبان فضائل ما به مذبح بروند. بايد نگذاريم. در مقابل انحرافي كه ممكن است دشمن بر ما تحميل بكند بايد بايستيم. پس عبرتگيري از عاشورا اين است. نگذاريم روح انقلاب و فرزندان انقلاب در جامعه منزوي بشود.»36
با تجربه از تاريخ صدر اسلام و عبرتهاي عاشورا راه كار پيشگيري از سقوط خواص و رمز بقاي انقلاب در مسير واقعي اشرا چنين بيان ميكنند:
«تمسك به دين و تقوي و معنويت و اهميت پرهيزگاري و پاكدامني، اين جا معلوم ميشود، اينكه ما مكرر در مكرر، به بهترين جوانهاي اين روز گار كه شما باشيد، اين همه سفارش و تأكيد ميكنيم كه مواظب سيل گنداب فساد باشيد به همين خاطر است. امروز چه كسي مثل جوانهاي پاسدار است؟ همين پاسدارها و بسيجيها، واقعا بهترين جوانهايند كه در ميدان علم و دين و جهاد، پيشرو هستند. در كجا چنين جوانهايي را سراغ داريم؟
نظير اينها را خيلي كم داريم و در هيچ جاي دنيا به اين كثرت نيست بنابراين، بايد مواظب موج فساد بود.
امروز بحمد اللّه خداي متعال، قداست و معنويت اين انقلاب را حفظ كرده. جوانها پاك و طاهرند، اما بدانيد زيور و عيش و شيريني دنيا، چيز خطرناكي است و دلهاي سخت و انسانهاي قوي را ميلرزاند. بايد در مقابل اين وسوسهها، ايستادگي كرد. جهاد اكبري كه فرمودند همين است.»37
و سرانجام براي جلوگيري از تكرار تاريخ و از دست ندادن فرصتها همواره بايد عبرتگيري از كربلا براي فرزندان انقلاب درس اوّل باشد و هشدار رهبري مورد توجه:
وقتي امام حسين عليهالسلام كشته شد، وقتي فرزند پيغمبر از دست رفت، وقتي فاجعه اتفاق افتاد، وقتي حركت تاريخ به سمت سراشيب آغاز شد، ديگر چه فائده؟... اگر خواص در هنگام خودش، كاري را كه لازم است، تشخيص دادند و عمل كردند، تاريخ نجات پيدا ميكند و حسين بن عليها به كربلا كشانده نميشوند. اگر خواص بدفهميدند، دير فهميدن، يا نفهميدند و با هم اختلاف كردند... معلوم است كه در تاريخ كربلا تكرار خواهد شد.38
1. سخنراني در مشهد مقدس، 27/8/1359.
2. همان.
3. مفردات راغب مادّه عبر.
4. آل عمران، 137.
5. قسمتي از آيهي 111 سوره يوسف.
6. ديدار با فرماندهان لشكر 27 حضرت رسول، 20/3/75.
7. ديدار با فرماندهان گردانها و گروهانها و دستههاي عاشوراي نيروي مقاومت بسيج، 22/4/71.
8. خطبههاي نماز جمعه تهران. 18/2/77.
9. همان.
10. همان.
11. سخنراني در جمع فرماندهان لشكر 27 حضرت رسول، 20/3/75.
12. همان.
13. همان.
14. همان.
15. قرآن كريم، آل عمران، 144.
16. خطبههاي نماز جمعه تهران، 18/2/77.
17. بيانات رهبر معظم انقلاب در جمع فرماندهان لشكر 27 حضرت رسول، 20/3/75.
18. همان.
19. همان.
20. اصول كافي، ج 1، ص 368.
21. خطبههاي نماز جمعه مقام معظم رهبري، 18/2/77.
22. همان.
23. بيانات مقام معظم رهبري در جمع فرماندهان لشكر 27 محمد رسول اللّه صلياللهعليهوآله ، 20/3/75.
24. همان.
25. خطبههاي نماز جمعه، 18/2/77.
26. بيانات مقام معظم رهبري در ديدار با فرماندهان و نيروهاي لشكر 27 حضرترسول، 20/3/75.
27. مريم، 59.
28. ديدار با فرماندهان گردانها، گروهانها، دستههاي عاشوراي نيروي مقاومت بسيج، 22/4/71.
29. بيانات مقام معظم رهبري به مناسبت روز پاسدار، 5/10/74.
30. بيانات مقام معظم رهبري به مناسبت روز پاسدار، 5/10/74.
31. بيانات مقام معظم رهبري در ديدار با فرماندهان و نيروهاي لشكر 27 حضرت رسول، 20/3/75.
32. همان.
33. همان.
34. روزنامه جمهوري اسلامي ايران، ششم دي ماه 1374.
35. از سخنان مقام معظم رهبري، در خطبههاي نماز جمعه، 26/1/79.
36. بيانات مقام معظم رهبري در ديدار با فرماندهان گردانها و دستههاي عاشورا نيروي مقاومت بسيج، 22/4/71.
37. بيانات مقام معظم رهبري به مناسبت روز پاسدار، 5/10/74.
38. سخنان مقام معظم رهبري در جمع فرماندهان و نيروهاي لشكر 27 محمد رسول اللّه، 20/3/75.