درسهاي عاشورا از نگاه مقام معظم رهبري (مدظله العالي)

۱۲۲ بازديد

درسهاي عاشورا از نگاه مقام معظم رهبري (مدظله العالي)

درسهاي عاشورا از نگاه مقام معظم رهبري (مدظله العالي)

 در مباحث مربوط به عاشورا سه بحث عمده وجود دارد: يكي بحث علل و انگيزه‏هاي قيام امام حسين عليه‏السلام است... بحث دوم بحث درس‏هاي عاشورا است... بحث سوم درباره عبرت‏هاي عاشورا است، عاشورا به غير از درس، يك صحنه عبرت است. بايد انسان در اين صحنه نگاه كند تا عبرت بگيرد.

 

مقام معظم رهبري، با انديشه‏اي ژرف و دانشي وسيع، درس‏ها، پيام‏ها و عبرت‏هايي از مدرسه‏ي عاشورا مطرح نموده و جان تشنه‏ي شنوندگان را از درس‏هاي سازنده و الهام آفرين عاشورا سيراب مي‏نمايد.
نوآوري، طراوت بيان، خلوص، عامل بودن و زمان آگاهي سبب گشته، دُرهاي صيد شده از آموزه‏هاي عاشورايي زير نور خورشيد آگاهي بدرخشند، چشم‏ها را خيره كرده و از جان بر آمده بر جان نشينند.


در دوران سياه ستم شاهي، كه اختناق يزيدي نفس‏ها را در سينه‏ها حبس كرده بود و ضرورت مبارزه‏اي حسيني از هر جهت احساس مي‏شد، در مراسم تاسوعا و عاشوراي حسيني از سويي غبار تحريف از چهره‏ي مكتب عاشورا مي‏زدايد و از ديگر سو پيام عاشورا را چنان ترسيم مي‏نمايد كه راه مبارزه را روشن و فروخفتگان را بيدار و عاشقان كربلا را به آنجا مي‏برد كه چون ياران امام حسين عليه‏السلام نه از خيل دشمن مي‏ترسند و نه از قساوت قساوت پيشگان هراسي به خود راه مي‏دهند.

لطفا براي ادامه ،به ادامه مطلب برويد!!!!!

درسهاي عاشورا از نگاه مقام معظم رهبري (مدظله العالي)

درسهاي عاشورا از نگاه مقام معظم رهبري (مدظله العالي)

 در مباحث مربوط به عاشورا سه بحث عمده وجود دارد: يكي بحث علل و انگيزه‏هاي قيام امام حسين عليه‏السلام است... بحث دوم بحث درس‏هاي عاشورا است... بحث سوم درباره عبرت‏هاي عاشورا است، عاشورا به غير از درس، يك صحنه عبرت است. بايد انسان در اين صحنه نگاه كند تا عبرت بگيرد.

 

مقام معظم رهبري، با انديشه‏اي ژرف و دانشي وسيع، درس‏ها، پيام‏ها و عبرت‏هايي از مدرسه‏ي عاشورا مطرح نموده و جان تشنه‏ي شنوندگان را از درس‏هاي سازنده و الهام آفرين عاشورا سيراب مي‏نمايد.
نوآوري، طراوت بيان، خلوص، عامل بودن و زمان آگاهي سبب گشته، دُرهاي صيد شده از آموزه‏هاي عاشورايي زير نور خورشيد آگاهي بدرخشند، چشم‏ها را خيره كرده و از جان بر آمده بر جان نشينند.


در دوران سياه ستم شاهي، كه اختناق يزيدي نفس‏ها را در سينه‏ها حبس كرده بود و ضرورت مبارزه‏اي حسيني از هر جهت احساس مي‏شد، در مراسم تاسوعا و عاشوراي حسيني از سويي غبار تحريف از چهره‏ي مكتب عاشورا مي‏زدايد و از ديگر سو پيام عاشورا را چنان ترسيم مي‏نمايد كه راه مبارزه را روشن و فروخفتگان را بيدار و عاشقان كربلا را به آنجا مي‏برد كه چون ياران امام حسين عليه‏السلام نه از خيل دشمن مي‏ترسند و نه از قساوت قساوت پيشگان هراسي به خود راه مي‏دهند.
پس از به بارنشستن آموزه‏هاي حسيني در مقطعي از زمان و پيروزي اعجاب برانگيز انقلاب اسلامي ايران، اين آموزه‏ها و درس‏ها در قالبي ديگر، به صورتي متين و راه‏گشا مطرح مي‏شوند و راه زيستن را به پيروان نهضت حسيني، با تكيه بر آموزه‏هاي عاشورا مي‏آموزد. در طول جنگ تحميلي كه درس‏هاي عاشورا و نهضت حسيني اوج يافته و الهام بخش ملتي بزرگ و حماسه آفرين مي‏گردد، در خطابه‏ها و تحليل‏هايي استوار، درس ايمان، فداكاري، ايثار، شهادت‏طلبي، بصيرت، دشمن‏شناسي، مقاومت و صبر را فرا روي نسل انقلاب ايران مي‏گشايد.
اين درس‏ها اثري شگرف در مردان و زنان اين مرز و بوم به جاي مي‏نهد كه خود از آن چنين مي‏گويند:
در شب هفتم يكي از برادران شهيد در اهواز شركت كردم. ميان اين جوان‏ها حتي مردان ميان سال، وقتي نگاه بر چهره‏ي آنها مي‏كردم با همه‏ي دل احساس مي‏كردم كه دارم شهداي كربلا را زنده در مقابل خود مي‏بينم. اين حماسه آفرينان جهان امروز، اين كساني كه حاضرند گرسنگي بكشند و مقاومت بكنند و اما آنچه را كه به نظرشان خلاف رضاي خداست انجام ندهند.1
و مشاهدات خود از شهادت‏طلبي، بزرگ‏ترين درس عاشورا در آن شرايط سرنوشت ساز، را اين گونه ترسيم مي‏كند:
وقتي ملتي حرفي ندارد كه شهيد بدهد و شهيد بشود، هيچ قدرتي در مقابل او تاب مقاومت نخواهد آورد.2
ملت ايران با فراگرفتن همين درس‏ها، در صحنه‏هاي گوناگون مبارزه، در جبهه‏هاي مقاومت و ايثار و در ساير ميدان‏ها، حماسه آفريدند و صحنه‏هايي افتخارآميز و ماندني در تاريخ شكوهمند ايران اسلامي ايجاد نمودند.
سرانجام در پرتو اين مقاومت‏ها، رشادت‏ها، ايثارها و جان‏فشاني‏ها، نظام مقدس جمهوري اسلامي به درختي تنومند و سترگ، كه از بادها و طوفان‏ها باكي نداشت، تبديل گرديد. همه‏ي اين‏ها به بركت درس‏هاي به يادماندني و مكرر عاشورا بود كه در ايران زمزمه گرديده و به الگوي بي نظير مقاومت بدل شد. عبرت‏هاي عاشورا سازنده‏ترين گزينه است كه ره آوردي گران‏سنگ را در پي دارد. با توجه به عبرت‏هاست كه مي‏توان از تكرار تاريخ و سلطه‏ي جباران و منافقان جلوگيري كرد. بدين روي به تبيين اين بخش از رهنمودهاي رهبر فرزانه‏ي انقلاب مي‏پردازيم.

درسهاي عاشورا از نگاه مقام معظم رهبري (مدظله العالي)

عبرت

نخست لازم است كه مفهوم عبرت را توضيح دهيم.
عبرت اسم نوع از مصدر عبور، به معناي گذر از آب و مانند آن و يا اسم مصدر از اعتبار است.
كاربرد عبرت در جايي است كه از امر قابل مشاهده‏اي، به امري غير قابل مشاهده دست يابيم،3 به گونه‏اي كه بتوانيم براي شناخت آن به امر مشاهدهاستدلال كنيم.
عبرت از حوادث تاريخي يعني عبور از ظاهر آنها و دست يافتن به پيامي كه در درونشان نهفته است و رسيدن به سنت‏هاي حاكم بر تاريخ و به كار بستن آنها، به عبارت ديگر عبرت يعني تجربه‏ي تاريخ و دست يافتن به آگاهي‏هايي كه حوادث تاريخ از آن حكايت مي‏كند.
گرچه جوامع بشري در ادوار مختلف و اقوام گوناگون ويژگي‏هايي مختص به خود را دارند، ولي در اصول كلي و بنيادي به نقاط مشتركي مي‏رسند كه از آن به سنن تاريخي و قوانين حاكم بر آن ياد مي‏شود. خداوند در قرآن به همين قوانين اشاره مي‏نمايد:
«قد خلت من قبلكم سُنَنٌ فسيروُا فِي الأرض فانظروُا كيف كان عاقبة المكذبينَ»4 پيش از شما ملت‏هايي با روش‏ها و طريقه‏هايي بوده‏اند؛ در زمين گردش كنيد، بنگريد سرانجام آنها كه وعده‏هاي خدا را تكذيب كردند چه شد؟
و به عبرت و پند گرفتن از تاريخ و تأمل در زندگي پيشينيان براي كشف سنن حاكم بر تاريخ ارشاد مي‏فرمايد:
«لقد كان في قصصهم عبرة لاُولِي الألباب»5 در سرگذشت ايشان براي صاحبان خرد (خردمندان) عبرت است.
مقام معظم رهبري به همين تأكيد و سفارش مي‏نمايد:
«قرآن به ما مي‏گويد كه از گذشته تاريخ درس بگيريد. حالا ممكن است بعضي‏ها بنشينند، فلسفه بافي كنند كه گذشته براي امروز نمي‏تواند سرمشق باشد. اين حرف‏ها را بعضي‏ها مي‏گويند. مي‏خواهند اينها را با شيوه‏هاي فلسفي ـ به خيال خودشان ـ درست كنند، نمي‏توانند! كاري به آنها نداريم. قرآن صادق مصّدق است و ما را به عبرت گرفتن از تاريخ دعوت مي‏كند.»6
در خصوص حادثه‏ي كربلا و نهضت امام حسين عليه‏السلام عبرت‏گيري به چه معنا است؟ رهبر انقلاب معناي عبرت‏گيري از عاشورا را چنين تصوير مي‏نمايد:
«عاشورا به غير از درس، يك صحنه عبرت است. بايد انسان در اين صحنه نگاه كند تا عبرت بگيرد. يعني چه عبرت بگيرد؟ يعني خود را با آن وضعيت مقايسه كند، بفهمد در چه حال و وضعيتي است. چه چيز او را تهديد مي‏كند و چه چيز براي او لازم است. اين را عبرت مي‏گويند. يعني شما از جاده‏اي عبور كرديد، يك اتومبيلي را ديديد كه واژگون شده يا تصادف كرده و آسيب ديده است، مچاله شده وسرنشينانش نابود شده‏اند، مي‏ايستيد و نگاه مي‏كنيد، براي اينكه عبرت بگيريد. معلوم شود كه چه جور سرعت و حركتي، چه جور رانندگي‏اي به اين وضعيت منتهي مي‏شود. اين هم نوع ديگري درس است. اما درس از راه عبرت‏گيري.»7
اين رويكرد به عاشورا بيشتر وقتي ثمر بخش است كه حاكميت اسلامي در جامعه به وجود آمده باشد و عوامل قهقرايي كه به صورت سلول‏هاي فاسد و مفسد در آمده‏اند از درون جامعه شروع به فعاليت كنند. هدف اين است كه چهره‏ي اين عوامل ترسيم شود تا نحوه‏ي عملكرد آنها شناخته شود و براي جلوگيري از تكرار تاريخ و از ميان رفتن ثمره‏ي مجاهدت‏ها، فعاليت آنها در نطفه خفه شود.
رهبر انقلاب عبرت‏ها را در همين راستا ارزيابي مي‏فرمايند:
«در مباحث مربوط به عاشورا سه بحث عمده وجود دارد: يكي بحث علل و انگيزه‏هاي قيام امام حسين عليه‏السلام است... بحث دوم بحث درس‏هاي عاشورا است... بحث سوم درباره عبرت‏هاي عاشورا است، كه چند سال قبل از اين، ما اين مسأله را مطرح كرديم كه عاشورا غير از درس‏ها، عبرت‏هايي هم دارد. بحث عبرت‏هاي عاشورا مخصوص زماني است كه اسلام حاكميت داشته باشد. حداقل اين است كه بگوييم عمده‏ي اين بحث مخصوص به اين زمان است، يعني زمان ما و كشور ما، كه عبرت بگيريم.»8
پندآموزي و عبرت‏گيري از هر حادثه‏اي به ميزان اهميت آن حادثه و آثار آن در حيات اجتماعي انسان، در طول تاريخ، بستگي دارد. بعد از واقعه‏ي بعثت خاتم پيغمبران، حادثه‏اي به عظمت و آثار عاشورا در جهت احياي بعثت و در نتيجه تأثير در زندگي بشر پديد نيامده.
اولاً حادثه را بايد فهميد كه چقدر بزرگ است، تا دنبال عللش بگرديم. كسي نگويد كه حادثه‏ي عاشورا، بالاخره كشتاري بود و چند نفر را كشتند. همان طور كه همه‏ي ما در زيارت عاشورا مي‏خوانيم: «لقد عظمت الرزيّه و جلت و عظمت المصيبه»؛ مصيبت خيلي بزرگ است. «رزيّه»، يعني حادثه‏ي بسيار بزرگ. اين حادثه، خيلي عظيم است. فاجعه، خيلي تكان دهنده و بي نظير است.»9
عظمت حادثه را وقتي بهتر درك خواهيم كرد كه شخصيت امام حسين عليه‏السلام را بشناسيم. او در كودكي محبوب پيامبر بود و آن حضرت او را سيد شباب اهلجنت ناميد و در دوران جواني مورد احترام همگان بود. در علم و فضيلت و بزرگواري، همچون برادرش امام حسن عليه‏السلام ، مانند خورشيد، در ميان مسلمانان، مي‏درخشيد.10

درسهاي عاشورا از نگاه مقام معظم رهبري (مدظله العالي)

عبرت‏هاي عاشورا

از مهم‏ترين آموزه‏ها و تعاليم عاشورا، در طول ساليان دراز و قرن‏هاي متمادي، عبرت آموزي اين واقعه‏ي غم‏بار تاريخي است و بايد اذعان داشت مهم‏تر از درس‏هاي عاشورا عبرت‏هاي عاشوراست.11 درس‏هاي عاشورا راه درمان را نشان مي‏دهد و عبرت‏ها راه پيش‏گيري را، انديشه‏هاي فعّال و ذهن‏هاي هوشيار از مشاهده‏ي كربلا و پديد آمدن اين حادثه‏ي بزرگ و دردناك، در تاريخ صدر اسلام، به عبرت‏ها و چرايي ايجاد آن مي‏رسند كه براي انسان‏هاي كوتاه بين، گرفتار در قالب‏ها قابل دسترسي نمي‏باشد، زيرا آنها حوادث را تا ريشه‏هاي آن نمي‏توانند پي جويي كنند. حضرت آية اللّه‏ خامنه‏اي با طرح سؤالي ذهن‏ها را به عبرت‏هاي عاشورا و اعماق ريشه‏هاي آن مي‏برد:

چرايي پيدايش حادثه‏ي عاشورا


«در بخش پيدايش حادثه‏ي عاشورا، چرايي رخداد حادثه مهم است. اتفاقي كه افتاده است، در صدر اسلام است. من يك وقت گفتم12 كه جا دارد اگر ملت اسلام فكر كند كه چرا پنجاه سال بعد از وفات پيغمبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله كار كشور اسلامي به جايي رسيده باشد كه همين مردم مسلمان، از وزيرشان، اميرشان، سردارشان، عالمشان، قاضي شان و قاري شان در كوفه و كربلا جمع بشوند و جگر گوشه‏ي همين پيغمبر را با آن وضع فجيع به خاك و خون بكشند!؟ آدم بايد به فكر فرو برود كه چرا اين طور شد؟13
از آنجا كه انقلاب اسلامي ايران را در همه‏ي مراحل الگو گرفته از نهضت حسيني مي‏دانند انگيزه‏ي طرح اين سؤال را يك درس عملي معرّفي مي‏نمايد:
«من مي‏گويم چه شد كه كار به اينجا رسيد؟ چرا امت اسلامي كه آن قدر نسبت به جزئيات احكام اسلامي و آيات قرآني دقت داشت، در يك چنين قضيه‏ي واضحي، اين قدر دچار غفلت و سستي و سهل انگاري بشود كه چنين فاجعه‏اي به وجود بيايد؟
اين مسأله انسان را نگران مي‏كند. مگرما از جامعه‏ي زمان پيغمبر و اميرالمؤمنين قرص‏تر و محكم‏تريم؟ چه كار كنيم كه آن طور نشود؟»14
در عبرت‏هاي عاشورا سخن از ارتجاع جامعه است، سخن از انحرافي است كه هدف بعثت را از ميان مي‏برد، سخن از سرنوشتي است كه به سراغ همه‏ي اديان گذشته و پيامبران آمد و كتاب آنها را تحريف و آئيين آنها را بي خاصيت و بلكه در جهت اهداف دشمنان نبوّت قرار داد. سخن از خطري است كه قرآن از آن چنين ياد مي‏كند:
محمد صلي‏الله‏عليه‏و‏آله نيست مگر رسول و پيامبري. پيش از او نيز پيامبراني بودند. آيا اگر او در گذشت يا شهيد شد شما به عقب برگشته و به جاهليت خود رجوع مي‏كنيد؟ هر كه از مسير برگردد به خدا ضرر نخواهد رسانيد. خداوند جزاي نيك به شاكران عطا خواهد كرد.15
سخن از سقوط ارزش‏هاست، سخن از گردابي است كه همه چيز را به كام خود فرو مي‏برد و فرزندان راستين انقلاب را به قتلگاه مي‏برد. گرچه سبط پيامبر و سيد شباب اهل جنت باشد. رهبر معظم انقلاب مي‏فرمايد:
«حالا عبرت كجاست؟ عبرت اين جاست كه چه كار كنيم جامعه آن گونه نشود. ما بايد بفهميم كه آن جا چه شد كه جامعه به اينجا رسيد.»16

تغييراتي در خواص جامعه

در جستجوي ريشه‏ي ارتجاع جامعه و ماجراهاي بعد از رحلت پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله و ضعف تدريجي جامعه‏ي اسلامي، بار مسؤوليت اين گناه نابخشودني را بردوش آن دسته از نخبگان طرفدار حق و فرزندان انقلاب مي‏يابند كه در پي كسب امتيازات دنيوي برآمده‏اند و در لغزشگاه دنياطلبي، شهوت پرستي، مقام خواهي و مظاهر زندگي دنيا و ماديات لغزيده‏اند و ساده لوحان ناآگاه را نيز به دنبال خود كشانده‏اند:
«وقتي خواص طرفدار حق در يك جامعه ـ با اكثريت قاطعشان ـ آن چنان مي‏شوند كه دنياي خودشان برايشان اهميت پيدا مي‏كند، از ترس جان، از ترس از دست دادن مال و از دست دادن مقام و پست، از ترس منفور شدن و تنهاماندن، حاضر مي‏شوند حاكميت باطل را قبول بكنند و در مقابل باطل نمي‏ايستند و از حق طرفداري نمي‏كنند و جانشان را به خطر نمي‏اندازند ـ وقتي اين طور شد ـ اوّلش با شهادت حسين بن علي با آن وضع آغار مي‏شود، آخرش هم به بني اميه و شاخه‏ي مرواني و بعد بني عباس و بعد از بني عباس هم، سلسله‏ي سلاطين در دنياي اسلام تا امروز مي‏رسد.»17
منشأ انحراف جامعه، انحراف و سقوط گروه اندك اما تأثيرگذاري است كه خواص ناميده مي‏شوند. در معرفي چهره‏ي خواص كه همان برگزيدگان و نقش آفرينان هستند چنين مي‏فرمايند:
«خواص كساني هستند كه از روي فكر و فهميدگي و آگاهي تصميم‏گيري مي‏كنند، يك راهي را مي‏شناسند و دنبال آن راه حركت مي‏كنند. وقتي عملي انجام مي‏دهند، موضع‏گيري مي‏كنند، راهي را انتخاب مي‏كنند، از روي فكر و تحليل است، مي‏فهمند و تصميم مي‏گيرند و عمل مي‏كنند.»18

دگرديسي فكري در عوام

و چهره‏ي عوام، كه پيروند و در پي انحراف نخبگان و خواص، آنها نيز به انحراف كشيده مي‏شوند را چنين معرفي مي‏نمايند:
«عوام كساني هستند كه وقتي جو به يكي سمتي مي‏رود اينها هم مي‏روند، تحليل ندارند. يك وقت مردم مي‏گويند زنده باد، اين هم نگاه مي‏كند و مي‏گويد زنده باد، يك وقتي مردم مي‏گويند مرده باد. اينها دنبال اين نيستند كه ببينند چه راهي درست است، چه حركتي صحيح است، بفهمند، بسنجند، تحليل كنند، درك كنند.»19
با برداشت از سوره‏ي مباركه‏ي حمد، در تبيين صراط مستقيم و مصداقي كه براي مغضوب و ضالّين آمده، ويژگي خواص و عوام را استفاده مي‏كنند:
كساني كه نعمت داده شده‏اند دو گونه‏اند: يك عده كساني كه وقتي نعمت الهي را دريافت كردند، نمي‏گذارند كه خداي متعال بر آنها غضب كند، و نمي‏گذارند گمراه بشوند. اين‏ها همان‏هايي هستند كه شما مي‏گوييد خدايا ما را به راه اين‏ها هدايت كن.
«غير المغضوب عليهم»، با تعبير علمي و ادبيش، براي «الذّين انعمت عليهم» صفت است. صفت «الذّين» اين است كه «غير المغضوب عليهم و لاالضالين»؛ آن كساني كه مورد نعمت قرار گرفتند امام ديگر مورد غضب قرار نگرفتند، «ولاالضالين»، گمراه هم نشوند. يك دسته هم كساني هستند كه خدا به آنها نعمت داد، اما نعمت خدا را تبديل كردند و خراب نمودند، لذا مورد غضب قرار گرفتند، يا دنبال آنها راه افتادند، لذا گمراه شدند. البته در روايات ما دارد كه «المغضوب عليهم» مراد يهودند، كه اين، بيان مصداق است، چون يهود تا زمان حضرت عيسي، با حضرت موسي و جانشينانش، عالما و عامدا مبارزه كردند.
«ضالين» نصاري هستند، چون نصاري گمراه شدند. وضع مسيحيت اين گونه بود كه از اوّل گمراه شدند ـ حالا لااقل اكثريتشان اين طور بودند ـ اما مردم مسلمان نعمت پيدا كردند. اين نعمت به سمت «المغضوب عليهم» و «الضّالين» مي‏رفت. لذا وقتي امام حسين عليه‏السلام به شهادت رسيد، در روايتي از امام صادق عليه‏السلام نقل شده است كه فرمود: فلمّا ان قتل الحسين (صلوات اللّه‏ عليه) اشتد غضب اللّه‏ تعالي علي اهل الأرض20 وقتي امام حسين كشته شد غضب خدا درباره مردم شديد شد. معصوم است ديگر، بنابراين، جامعه‏ي مورد نعمت الهي، به سمت غضب سير مي‏كند، اين سير را بايد ديد. خيلي مهم است، خيلي سخت است، خيلي دقت لازم دارد. حالا خواصي كه گمراه شدند شايد «مغضوب عليهم» باشند، عوام شايد «الضالين» باشند.»21

مسؤوليت خواص و عوام

ويژگي اثرپذيري عوام از خواص بار مسؤوليت خواص را سنگين‏تر مي‏كند. اين كه در منابع اسلامي آمده كه: اذا فسد العالِم فسد العالَم»، آنگاه كه عالِم فاسد شود، جهان فاسد مي‏شود، معطوف به همين ويژگي است.
«بزرگ‏ترين گناه انسان‏هاي ممتاز و برجسته، اگر انحرافي از آنها سر بزند اين است كه انحراف آنها موجب انحراف بسياري از مردم مي‏شود. وقتي ديدند سدها شكست، وقتي ديدند كارها بر خلاف آنچه كه زبان‏ها مي‏گويد، جريان دارد، و برخلاف آنچه كه از پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله نقل مي‏شود، رفتار مي‏گردد، آنها هم آن طرف حركت مي‏كنند.22
سرنوشت عوام بستگي به شرايطي دارد كه در آن زندگي مي‏كنند و چون سرنوشت چيزي نيست كه بتوان نسبت به آن بي تفاوت بود بايد مواظب بود جزو عوام نباشيم:
«يك عده عوام اند، تصميم‏گيري ندارند. به شانس عوام بستگي دارد، اگر تصادفا در زماني قرار گرفت كه امامي سركار است ـ مثل امام اميرالمؤمنين عليه‏السلام يمثل امام راحل (ره) ما ـ كه اين‏ها را به سمت بهشت مي‏برد، خوب، اين هم به ضرب دست خوبان، رانده خواهد شد و ان‏شاء اللّه‏ به بهشت مي‏رود. اگر اتفاقا طوري شد كه در زماني قرار گرفت كه «وجعلناهم ائمة يدعون الي النار»، «الم تر الي الدين بدلوا نعمت اللّه‏ كُفرا و احلّوا قومهم دارالبوار جهنّم يصلونها و بئس القرار»، اگر در يك چنين زماني قرار گرفت، به سمت جهنم خواهد رفت. پس بايد مواظب باشيد جزو عوام نباشيد».23
از ديدگاه مقام معظم رهبري معيار تمايز خواص از عوام، بصيرت است. آنچه سبب مي‏شود انسان در اين تقسيم بندي جزو خواص قرار بگيرد، روشن بيني، روشن دلي و بصيرت است. اگر اين نبود جزو عوام خواهد بود:
«نمي‏گويم جزو عوام نباشيد يعني بايد حتما برويد تحصيلات عاليه بكنيد. نه! گفتم كه معناي عوام اين نيست. اي بسا كساني كه تحصيلات عاليه هم كردند و جزو عوامند، اي بسا كساني تحصيلات ديني هم كردند و جزو عوامند، اي بسا كساني كه فقيرند يا غني اند و جزو عوامند. عوام بودن، دست من و شماست. بايد مواظب باشيم عوام نباشيم، يعني هر كاري مي‏كنيم از روي بصيرت باشد. آن كسي كه از روي بصيرت كار نمي‏كند عوام است. لذا مي‏بينيد قرآن درباره‏ي پيغمبر مي‏فرمايد: «أدعو الي اللّه‏ علي بصيرة اَنَا وَ مَنِ ابتعني» يعني من و پيروانم با بصيرت عمل مي‏كنيم و دعوت مي‏كنيم و پيش مي‏رويم. پس اوّل ببينيد جزو آن گروه عواميد يانه. اگر جزو گروه عواميد به سرعت خودتان را از گروه عوام خارج كنيد. سعي كنيد قدرت تحليل پيدا كنيد، تشخيص بدهيد، معرفت پيدا كنيد.»24

درسهاي عاشورا از نگاه مقام معظم رهبري (مدظله العالي)

عملكرد خواص در صدر اسلام

در بررسي زمينه‏هاي انحراف جامعه‏ي اسلامي، كه سبب شد حادثه‏ي كربلا براي نجات اسلام پديد آيد، به عملكرد خواص مي‏رسيم. به حوادث بعد از رحلت پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله كه نگاه مي‏كنيم، از اوّلين حادثه كه ماجراي سقيفه بود تا صف بندي سپاه كوفه در برابر امام حسين عليه‏السلام ، مي‏بينيم اين قشر از جامعه كه تحت عنوان اصحاب در صدر اسلام شناخته شدند، در عمل به وظايف خود، كه بيان حقايق در مواقع لازم و طرفداري عملي از حق بود، كوتاهي كرده‏اند.
و اما ما جراهاي بعد از رحلت پيامبر. چه شد كه در اين پنجاه سال جامعه‏ي اسلامي از آن حالت به اين حالت برگشت؟ اين اصل قضيه است، كه متن تاريخ را هم بايستي در اين جا نگاه كرد. البته بنايي كه پيامبر گذاشته بود، بنايي نبود كه به همين زودي خراب شود، لذا در اوايل بعد از رحلت پيامبر كه شما نگاه مي‏كنيد همه چيز غير از همين مسأله وصايت ـ سرجاي خودش است، عدالت خوبي هست، ذكر خوبي هست، عبوديت خوبي هست. اگر كسي به تركيب كلّي جامعه‏ي اسلامي در آن سال‏هاي اوّل نگاه كند، مي‏بيند كه علي الظاهر چيزي به قهقرا نرفته است. البته گاهي چيزهايي پيش مي‏آمد، اما ظواهر، همان پايه گذاري و شالوده ريزي پيامبر را نشان مي‏دهد. ولي اين وضع باقي نمي‏ماند. هر چه بگذرد جامعه‏ي اسلامي به تدريج به طرف ضعف و تهي شدن پيش مي‏رود.25
آغاز سقوط خواص در تاريخ اسلام و خشت اوّل اين بناي انحطاط با رحلت پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله فاصله‏ي زيادي ندارد:
«دوران لغزيدن خواصِ طرفدار حق، از حدود هفت، هشت سال بعد از رحلت پيغمبر شروع شد. اصلاً به مسأله‏ي خلافت كاري ندارم. مسأله‏ي خلافت جداست. كار به اين جريان دارم. اين جريان، جريان بسيار خطرناكي است! همه‏ي قضايا، از هفت، هشت سال بعد از رحلت پيغمبر شروع شد. اوّلش هم از اين جا شروع شد كه گفتند: نمي‏شود كه سابقه دارهاي اسلام ـ كساني كه جنگ‏هاي زمان پيغمبر را كردند، صحابه و ياران پيغمبر ـ با مردم ديگر يكسان باشند! اين‏ها بايد يك امتيازاتي داشته باشند! به اين‏ها امتيازات داده شد ـ امتيازات مالي از بيت المال ـ اين، خشت اوّل بود. حركت‏هاي انحرافي اين طوري است، از نقطه‏ي كمي آغاز مي‏شود، بعدا همين طور هر قدمي، قدم بعدي را سرعت بيشتري مي‏بخشد. انحراف‏ها از همين جا شروع شد تا به دوران عثمان رسيد ـ اواسط دوران عثمان ـ در دوران خليفه‏ي سوّم، وضعيت اين گونه شد كه برجستگان صحابه‏ي پيغمبر، جزو بزرگ‏ترين سرمايه دارهاي زمان خودشان شدند! توجه مي‏كنيد! يعني همين صحابه‏ي عالي مقام كه اسم هايشان معروف است ـ طلحه، زبير، سعدبن ابي وقاص و امثال آنها ـ از بزرگان كه هر كدامشان يك كتاب قطور سابقه‏ي افتخارات در بدر و حنين و جاهاي ديگر داشتند، اين‏ها جزو سرمايه دارهاي درجه اوّل اسلام شدند.»26

عوامل سقوط خواص و عوام

مهم‏ترين مطلب در عبرت‏ها شناخت عوامل سقوط و لغزش خواص است. با توجه به جايگاه آنها در ميان مردم، لغزش آنها سبب لغزش عوام خواهد شد. مقام معظم رهبري رؤس اين عوامل را در چند چيز معرفي نمايند:
1) دور شدن از ياد خدا و پيروي از شهوات
«ما بايد بفهميم بر سر آن جامعه چه بلايي آمد كه سر بريده حسين بن علي عليه‏السلام ـ آقازاده‏ي اوّل شخص دنياي اسلام و پسر خليفه‏ي مسلمين، پسر علي بن ابي طالب ـ در همان شهري كه پدر او بر مسند خلافت مي‏نشسته است، گردانده بشود و آب از آب تكان نخورد! ازهمان شهر افرادي به كربلا بيايند، او و اصحابش را با لب تشنه به شهادت برسانند و حرم امير المؤمنين را به اسارت بگيرند!
در اين زمينه حرف زياد است من يك آيه از قرآن را در پاسخ به اين سؤال مطرح مي‏كنم. قرآن جواب ما را داده است. آن درد را قرآن به مسلمين معرفي مي‏كند. آن آيه اين است كه مي‏فرمايد: «فَخلف من بعد هم خلف اضاعُوا الصلوة و اتّبعوا الشهوات فسوف يلقون غيا»27
عوامل اصلي اين گمراهي و انحراف عمومي دو چيز است: يكي دور شدن از ذكر خدا كه مظهر آن نماز است فراموش كردن خدا و معنويت، حساب معنويت را از زندگي جدا كردن، توجّه و ذكر و دعا و توسّل و طلب از خداي متعال و توكل به خدا و محاسبات خدايي را از زندگي كنار گذاشتن و دوم «واتّبعوا الشهوات» دنبال شهوت‏راني‏ها رفتن، دنبال هوس‏ها رفتن و در يك جمله دنياطلبي، به فكر جمع آوري ثروت، مال و التذاد به شهوات دنيا افتادن. اين‏ها را اصل دانستن و آرمان‏ها را فراموش كردن.»28
2) دنياطلبي:
«يكي از چيزهايي كه عامل اصلي چنين قضيه‏اي شد، اين بود كه رواج دنياطلبي و فساد و فحشا، غيرت ديني و حساسيت مسؤوليت ايمان را گرفت. اين كه ما روي مسأله‏ي فساد و فحشا و مبارزه و نهي از منكر و اين چيزها تكيه مي‏كنيم، علت عمده‏اش اين است كه جامعه را تخدير مي‏كند. همان مدينه‏اي كه اوّلين پايگاه تشكيل حكومت اسلامي بود بعد از اندك مدتي، به مركز بهترين موسيقيدان‏ها و آوازه خوان‏ها و معروف‏ترين رقاص‏ها تبديل مي‏شود، تاجايي كه وقتي در دربار شام مي‏خواستند بهترين مغنيان راخبر بكنند، از مدينه آوازه خوان و نوازنده مي‏آوردند.»29
3) بي تفاوتي پيروان حق:
بي توجهي و بي تفاوتي پيروان حق نسبت به سرنوشت دنياي اسلام را عامل ديگر معرفي مي‏فرمايند:
«عامل ديگري كه وضع را به آنجا رسانيد و انسان در زندگي ائمه عليه‏السلام اين معنا را مشاهده مي‏كند، اين بود كه پيروان حق كه ستون‏هاي آن اساس واقعي بناي ولايت و تشيع محسوب مي‏شدند، از سرنوشت دنياي اسلام اعراض كردند و نسبت به آن، بي توجه شدند و به سرنوشت دنياي اسلام، اهميت نمي‏دادند. بعضي‏ها، مدتي مقداري تحمّس و شور نشان دادند كه حكام سخت‏گيري كردند، مثل قضيه‏ي هجوم به مدينه در زمان يزيد كه اين‏ها عليه يزيد سر و صدايي به راه انداختند، او هم آدم ظالمي را فرستاد و اين‏ها را قتل عام كرد. اين گروه هم، همه چيز را به كلي كنار گذاشتند و مسائل را فراموش كردند... كار دو جناح حق و باطل كه با هم مبارزه مي‏كنند و به يكديگر ضربه مي‏زنند، بديهي است. همچنان كه جناح حق به باطل ضربه مي‏زند. باطل هم به حق ضربه مي‏زند، اين ضربه تبادل پيدا مي‏كند و آن وقتي سرنوشت معلوم مي‏شود كه يكي از اين دو جناح خسته شود و هر كه زودتر خسته شد، او شكست را قبول كرده است.»30
4) ترس:
يكي از عوامل بازگشت انسان‏هاي ضعيف از مسير حق ترس است. در واقعه‏ي كربلا همين عامل سبب شد كه مسلم بن عقيل در كوفه تنها بماند. رهبر معظم انقلاب مي‏فرمايد:
«كاري كه ابن زياد كرد، يك عده از همين خواص را بين مردم فرستاد كه مردم را بترسانند، مادرها و پدرها را، تا بگويند با چه كسي مي‏جنگيد؟ چرا مي‏جنگيد؟ برگرديد، پدرتان را در مي‏آورند، اين‏ها يزيدند، اين‏ها ابن زيادند، اين‏ها بني اميه‏اند و اين‏ها چه دارند، پول دارند، شمشير دارند، تازيانه دارند، ولي آنها چيزي ندارند. مردم را ترساندند، به مرور همه متفرق شدند. آخرشب، وقت نماز عشا، هيچ كس همراه حضرت مسلم نبود، هيچ كس!»31

نقش خواص در پيدايش حادثه‏ي كربلا

در تاريخ اسلام بدترين شكل عملكرد خواص را در حادثه‏ي عاشورا مشاهده مي‏كنيم. آنها پس از مرگ معاويه، با علم به اينكه يزيد لياقت رهبري جامعه‏ي اسلامي را ندارد، از امام حسين عليه‏السلام براي بيعت دعوت كردند به كوفه بيايد تا در ركاب آن حضرت با يزيديان نبرد كنند. در مرحله نخست به كمك آنها گروه زيادي از مردم كوفه با نماينده‏ي آن حضرت، مسلم بن عقيل، بيعت كردند. اما در پي توطئه‏هاي بني اميه و احساس خطر از جانب شام و ترس و وحشتي كه عبيداللّه‏ زياد به وجود آورد، صحنه را ترك كردند. رهبر معظم انقلاب در توضيح گوشه‏اي از عملكرد خواص در اين برهه‏ي حساس از تاريخ اسلام چنين مي‏فرمايد:
«خوب، چرا چنين شد؟! من كه نگاه مي‏كنم، مي‏بينم خواص مقصرند! همين خواص طرفدار حق مقصرند! بعضي از اين خواص طرفدار حق، در نهايت بدي عمل كردند! مثل شريح قاضي! شريح كه جزو بني اميه نبود. كسي بود كه مي‏فهميد حق باكيست! مي‏فهميد اوضاع از چه قرار است! وقتي هاني بن عروة را به زندان انداختند و سر و رويش را مجروح كردند، سربازان و افراد قبيله‏اش اطراف قصر عبيد اللّه‏ زياد را گرفتند. ابن زياد ترسيد! آنها مي‏گفتند كه هاني را كشتيد. ابن زياد به شريح قاضي گفت: برو ببين هاني زنده است، برو به اين‏ها بگو زنده است. شريح آمد، ديد كه هاني بن عروة زنده است، اما مجروح است. هاني بن عروة گفت: اي مسلمان‏ها، اين چه وضعي است! (خطاب به شريح) پس قوم من چه شدند؟ مردند؟ چرا سراغ من نيامدند؟ چرا نمي‏آيند مرا از اين‏جا نجات بدهند؟! شريح قاضي گفت: مي‏خواستم بروم و اين حرف‏هاي هاني را به همين كساني كه اطراف دارالاماره را گرفته‏اند، بگويم، اما افسوس كه جاسوس عبيد اللّه‏، آن جا ايستاده بود! جرأت نكردم يعني چه؟ يعني همين كه ما مي‏گوييم ترجيح دنيا بر دين. شايد اگر شريح، همين يك كار را انجام مي‏داد، تاريخ عوض مي‏شد.»32
كوتاهي خواص سبب شد كه تاريخ به نفع بني اميه رقم بخورد. حركت نا به جاي آنها به خاطر ترجيح دنيا بر دين و ترس از كشته شدن موجب شهادت مسلم بن عقيل گرديد:
«اگر خواص مسلم را تنها نمي‏گذاشتند مثلاً صد نفر مي‏شدند، اين صد نفر اطراف مسلم را مي‏گرفتند، به خانه‏ي يكي از آنها مي‏آمدند و مي‏ايستادند، دفاع مي‏كردند، مسلم تنها هم كه بود وقتي مي‏خواستند او را دستگير كنند، چندين ساعت طول كشيد! چندين بار حمله كردند مسلم به تنهايي همه‏ي سربازان ابن زياد را ـ همان عده‏اي كه آمده بودند ـ پس زد اگر صد نفر مرد با او بودند، مگر مي‏توانستند او را بگيرند؟! باز هم اطرافشان جمع مي‏شدند.»33
به همين جهت است كه حادثه‏ي عاشورا، دست‏مايه و ملقمه‏اي از عملكرد خواص تلقي مي‏گردد، چنان كه امام حسين عليه‏السلام در مصاحبه‏ها، بيانيه‏ها و خطابه‏هاي بين راه از مكه تا كربلا، به اين نكات اشاره فرموده و پس از مشخص شدن كامل وضعيت، مسؤوليت امر را متوجه خواص ساخته است.


انقلاب اسلامي ايرانو عبرت‏هاي عاشورا


هر تحليل‏گر منصفي در ريشه يابي انقلاب اسلامي ايران، عنصر فرهنگ ديني را اگر تنها انگيزه انقلاب مردم ايران معرّفي نكند، حداقل اساسي‏ترين و پررنگ‏ترين خواهد دانست. رهبر انقلاب، كه با اشاره او همه چيز رقم مي‏خورد، مجتهد عارف و فقيه وارسته‏اي بود كه جز حرف دين و ايمان و اسلام از او شنيده نشد. كانون انقلاب مساجد، مظهر اسلام و پرستش بود. شعارهاي انحرافي يا اصلاً جايگاهي نداشت و يا بمحض اين كه عرض اندام مي‏كرد در موج حركت ديني و شعارهاي مذهبي رنگ مي‏باخت و محو مي‏گرديد.
«واسيلي توراجيف. كارشناس سياسي نشريه آسيا و آفريقايي (رموز) در كتابي كه حاوي مقالات جمعي از متفكران روسي پيرامون انقلاب اسلامي ايران است مي‏نويسد: اعتقاد به دين الهي در كليه برهه‏هاي انقلاب اسلامي ايران اصل برتري است كه مانع ريشه دواندن خواسته‏هاي نفساني در تغييرات اجتماعي جامعه اسلامي مي‏گردد.34
اين فرهنگ ديني كه زيربناي انقلاب اسلامي ايران است، رنگ عاشورائي و حسيني دارد. از محرم شروع مي‏شود و در قتلگاه جنگ تحميلي و شهادت‏هاي حسيني وار، به اوج خود مي‏رسد. شعار عاشورائي هيهات منا الذّله از سپيددم انقلاب تا امروز كه با شعار ما اهل كوفه نيستيم علي تنها بماند پيوند خورده پر معناترين و زيباترين شعار است كه با فشارها و دشمني‏هاي روزافزون استكبار جهاني روز به روز زنده‏تر و كارآتر مي‏شود.
«اگر ما پيام امام حسين را زنده نگه مي‏داريم، اگر نام امام حسين عليه‏السلام را بزرگ مي‏شماريم، اگر اين نهضت را حادثه عظيم انساني در طول تاريخ مي‏دانيم و براي آن ارج مي‏نهيم براي اين است كه ياد آوري اين حادثه به ما كمك خواهد كرد كه حركت كنيم و جلو برويم و انگشت اشاره امام حسين عليه‏السلام را تعقيب كنيم و به لطف خدا به آن هدفها برسيم و ملت ايران انشاء اللّه‏ خواهد رسيد.»35
انقلاب اسلامي ايران كه سبب شد اسلام دوباره تجديد حيات يابد و ارزش‏هاي الهي در جامعه حاكم گردد در تداومش عبرت‏هاي عاشورا را فراروي خود دارد.
«خيلي خوب اگر اين ارزش‏ها را نگه داشتيد، نظام امامت باقي مي‏ماند. آن وقت امثال امام حسين بن علي عليه‏السلام ديگر به مذبح برده نمي‏شوند. اما اگر ارزش‏ها را از دست داديم چه؟ اگر روحيه بسيجي را از دست داديم چه؟ اگر به جاي توجه به تكليف و وظيفه و آرمان الهي، به فكر تجملات شخصي خودمان افتاديم چه؟ اگر جوان بسيجي، مؤمن و با اخلاص را ـ كه هيچ نمي‏خواهد جز اينكه يك ميداني باشد كه در راه خدا مجاهدت كند ـ در انزوا انداختيم و آن آدم پُر رويِ افزون خواه پرتوقع بي صفايي معنويت را مسلط كرديم چه؟ همه چيز دگرگون خواهد شد. اگر در صدر اسلام بين رحلت نبي اكرم و شهادت جگرگوشه‏اش، پنجاه سال فاصله پيدا كرد، در روزگار ما ممكن است اين فاصله خيلي سريعتر بشود و زودتر از اين حرف‏ها فضيلت‏ها و صاحبان فضائل ما به مذبح بروند. بايد نگذاريم. در مقابل انحرافي كه ممكن است دشمن بر ما تحميل بكند بايد بايستيم. پس عبرت‏گيري از عاشورا اين است. نگذاريم روح انقلاب و فرزندان انقلاب در جامعه منزوي بشود.»36
با تجربه از تاريخ صدر اسلام و عبرت‏هاي عاشورا راه كار پيش‏گيري از سقوط خواص و رمز بقاي انقلاب در مسير واقعي اش‏را چنين بيان مي‏كنند:
«تمسك به دين و تقوي و معنويت و اهميت پرهيزگاري و پاكدامني، اين جا معلوم مي‏شود، اينكه ما مكرر در مكرر، به بهترين جوان‏هاي اين روز گار كه شما باشيد، اين همه سفارش و تأكيد مي‏كنيم كه مواظب سيل گنداب فساد باشيد به همين خاطر است. امروز چه كسي مثل جوان‏هاي پاسدار است؟ همين پاسدارها و بسيجي‏ها، واقعا بهترين جوان‏هايند كه در ميدان علم و دين و جهاد، پيشرو هستند. در كجا چنين جوان‏هايي را سراغ داريم؟
نظير اين‏ها را خيلي كم داريم و در هيچ جاي دنيا به اين كثرت نيست بنابراين، بايد مواظب موج فساد بود.
امروز بحمد اللّه‏ خداي متعال، قداست و معنويت اين انقلاب را حفظ كرده. جوان‏ها پاك و طاهرند، اما بدانيد زيور و عيش و شيريني دنيا، چيز خطرناكي است و دل‏هاي سخت و انسان‏هاي قوي را مي‏لرزاند. بايد در مقابل اين وسوسه‏ها، ايستادگي كرد. جهاد اكبري كه فرمودند همين است.»37
و سرانجام براي جلوگيري از تكرار تاريخ و از دست ندادن فرصت‏ها همواره بايد عبرت‏گيري از كربلا براي فرزندان انقلاب درس اوّل باشد و هشدار رهبري مورد توجه:
وقتي امام حسين عليه‏السلام كشته شد، وقتي فرزند پيغمبر از دست رفت، وقتي فاجعه اتفاق افتاد، وقتي حركت تاريخ به سمت سراشيب آغاز شد، ديگر چه فائده؟... اگر خواص در هنگام خودش، كاري را كه لازم است، تشخيص دادند و عمل كردند، تاريخ نجات پيدا مي‏كند و حسين بن علي‏ها به كربلا كشانده نمي‏شوند. اگر خواص بدفهميدند، دير فهميدن، يا نفهميدند و با هم اختلاف كردند... معلوم است كه در تاريخ كربلا تكرار خواهد شد.38

پي‏نوشت‏ها
1. سخنراني در مشهد مقدس، 27/8/1359.
2. همان.
3. مفردات راغب مادّه عبر.
4. آل عمران، 137.
5. قسمتي از آيه‏ي 111 سوره يوسف.
6. ديدار با فرماندهان لشكر 27 حضرت رسول، 20/3/75.
7. ديدار با فرماندهان گردان‏ها و گروهان‏ها و دسته‏هاي عاشوراي نيروي مقاومت بسيج، 22/4/71.
8. خطبه‏هاي نماز جمعه تهران. 18/2/77.
9. همان.
10. همان.
11. سخنراني در جمع فرماندهان لشكر 27 حضرت رسول، 20/3/75.
12. همان.
13. همان.
14. همان.
15. قرآن كريم، آل عمران، 144.
16. خطبه‏هاي نماز جمعه تهران، 18/2/77.
17. بيانات رهبر معظم انقلاب در جمع فرماندهان لشكر 27 حضرت رسول، 20/3/75.
18. همان.
19. همان.
20. اصول كافي، ج 1، ص 368.
21. خطبه‏هاي نماز جمعه مقام معظم رهبري، 18/2/77.
22. همان.
23. بيانات مقام معظم رهبري در جمع فرماندهان لشكر 27 محمد رسول اللّه‏ صلي‏الله‏عليه‏و‏آله ، 20/3/75.
24. همان.
25. خطبه‏هاي نماز جمعه، 18/2/77.
26. بيانات مقام معظم رهبري در ديدار با فرماندهان و نيروهاي لشكر 27 حضرترسول، 20/3/75.
27. مريم، 59.
28. ديدار با فرماندهان گردان‏ها، گروهان‏ها، دسته‏هاي عاشوراي نيروي مقاومت بسيج، 22/4/71.
29. بيانات مقام معظم رهبري به مناسبت روز پاسدار، 5/10/74.
30. بيانات مقام معظم رهبري به مناسبت روز پاسدار، 5/10/74.
31. بيانات مقام معظم رهبري در ديدار با فرماندهان و نيروهاي لشكر 27 حضرت رسول، 20/3/75.
32. همان.
33. همان.
34. روزنامه جمهوري اسلامي ايران، ششم دي ماه 1374.
35. از سخنان مقام معظم رهبري، در خطبه‏هاي نماز جمعه، 26/1/79.
36. بيانات مقام معظم رهبري در ديدار با فرماندهان گردان‏ها و دسته‏هاي عاشورا نيروي مقاومت بسيج، 22/4/71.
37. بيانات مقام معظم رهبري به مناسبت روز پاسدار، 5/10/74.
38. سخنان مقام معظم رهبري در جمع فرماندهان و نيروهاي لشكر 27 محمد رسول اللّه‏، 20/3/75.

 

                                                   منابع:انديشه حوزه

 

تا كنون نظري ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در مونوبلاگ ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.